سلام،
طی یک روز، دو بار به بازی دعوت شدم...![]()
منم که عاشقه بازی...
نمی دونم جریان چیه ![]()
![]()
همینقدر می دونم که برای کشاورزها بهار فصل داشت ، تابستون کاشت و پاییز برداشته ( زمستونها هم فکر کنم تعطیل باشند!)
تو جامعه وبلاگ نویسها نمی دونم الان چه وقتیه که ملت رو به بازی دعوت می کنن! (یه سووال؟ : من به بازی خاطره نویسی و جمله سازی دعوت شدم .میشه من هم شما را به بازی اسم فامیل دعوت کنم؟!
)
عبارت شش حرفی:
قواعد بازی:
۱- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید.
۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید .
* سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
خاطره :
دیروز داشتم از تاکسی پیاده میشدم حواسم نبود درو با تمام قدرت بستم!!!
بعد یه لحظه دیدم بسته نشد!
یک نگاه به پشت انداختم دیدم دختره پشت سرم تقریبا پخش شده تو شیشه
!!!
یه کم تصور کنید حالت کاملا میاد دستتون!!! آدم یه کم خندش میگیره
چون یاد تام و جری افتاده! عذاب وجدان
! شرمندگی
! معذرت خواهی!![]()
خلاصه بگم از تاکسی پیاده میشید حواستون به بقیه باشه...
اگرم نفر دوم پیاده میشید حواستون به در باشه که من جلوی شما نباشم!!!![]()






