نوروز روایتی دیگر از دگرگونی طبیعت ، رویش و تازگی است که همراه فصل بهار ، روح انسان را شاداب می کند.
بهار، تغییر طبیعت و تحول زمین از سستی به نشاط و طراوت دوباره است.
بهار، آغاز زندگی تازه و پایان فصل خزان بی روح پاییز و سردی زمستان است که با آمدن آن سبزی و خرمی نمایان می شود.
|
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید |
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید |
|
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست |
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید |
|
ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد |
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید |
|
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب |
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید |
|
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز |
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید |
|
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد |
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید |
|
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت |
که پیر باده فروشش به جرعهای نخرید |
|
بهار میگذرد دادگسترا دریاب |
که رفت موسم و حافظ هنوز مینچشید |
|
حافظ |
|



